الشيخ محمد هادي معرفة

17

ولايت فقيه (فارسى)

جهادى جلوه مىدهند . » « 1 » اين نويسنده آن‌گاه دوران خلافت عثمان كه بستگان خود را بر مردم مسلّط ساخت ، و بيت‌المال را به رايگان در اختيار آنان گذارد ، و نيز معاويه و اعمال زشت و پليد او و ديگر خلفاى بنىاميه و بنى العباس را شاهد مىآورد كه چگونه با عنوان « خلافت » ، دين را يدك مىكشيدند و هر عمل قبيح ضدّ انسانى را در سايهء توجيهات علماى دربارى انجام مىدادند . و همچنين در رابطه با حكومت در عهد رسالت كه شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله عهده دار آن بود ، مىنويسد : « هنگامى كه پيامبر ، رهبرى سياسى مؤمنين را بر عهده داشت ، از ارشادات وحى و نظارت آن بهرمند بود و هرگونه اقدام يا عملى كه انجام مىداد ، با پشتوانهء وحى بود ، تا آنجا كه مىتوان گفت - طبق عقيدهء اسلامى - اين وحى بود كه عهده‌دار سياستمدارى گرديده بود . و گاه اتفاق مىافتاد كه مردم گمان مىبردند كارى را كه پيامبر انجام داده از راه وحى بوده ، ولى آن حضرت مىفرمود : از صلاحديد خويش و بينش سياسى خود الهام گرفته‌ام . و گاه كه پس از مشاورت تشخيص مىداد رأى مخالف صحيح است ، مىگفت : « أنتم أعلم بشؤون دنياكم » شما به شؤون دنيوى خويش آگاه‌تريد . لذا حكومت پيامبر - اگر اين تعبير با مسامحه صحيح باشد - در واقع حكومت اللّه بود كه طبق رهنمود وحى جريان داشت . و حاكم كه پيامبر اكرم بود ، از جانب خدا انتخاب شده بود و مؤمنين - كه محكومين محسوب مىشدند - حق اعتراض بر اين انتخاب را نداشتند . پس هركه اسلام را مىپذيرفت ، به ناچار پيامبر را براى تدبير امور سياسى خود نيز پذيرفته بود . و اين‌گونه حكومت را كه از دين نشأت گرفته است ، مردم با اختيار خود از روى رغبت پذيرا بودند و با رضايت خاطر به احكام آن تن مىدادند و حكومتى نبود كه بر آنها تحميل شده يا با نام قانون آنان را ناگزير از پذيرش و انجام آن ساخته باشد .

--> ( 1 ) . رجوع شود به كتاب « الاسلام السياسى » نوشته محمد سعيد عشماوى .